جمعه , 05 ارديبهشت 1393     

جستجو



 

تحليل تصميمهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران براساس مدل پيش تئوري روزنا / محمدرضا جلالی بارنجی

تحليل تصميمهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران براساس مدل پيش تئوري روزنا / محمدرضا جلالی بارنجی

در مقاله حاضر از مدل پیش تئوری جیمز روزنا، به دلیل آنكه تلفیقی از سطوح خرد و كلان در زمینه بررسی سیاست خارجی است، برای تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بهره گرفته شده است.


مقدمه
يكي از مهم ترين فرآيندهاي زندگي اجتماعي و فردي بشر تصميم گيري است، با اين توضيح سياست هم چيزي جز مجموعه اي از تصميم گيريهاي نيست. حال براي درك صحيح و قابل فهم روند تصميم گيري مي توان با بهره گيري از تئوريهاي ارايه شده، ميزان صحت و عقلانيت تصميمهاي سياست مردم و سياستمداران را با توجه به شرايط محيطي مورد بررسي قرار داد. از سويي، سياست خارجي و سياست بين الملل تبلور تصميم گيريهاي بازيگران نظام بين الملل است كه تحت اين شرايط مي توان با عنايت به تئوريهاي تصميم گيري، به بررسي محيط كل و پارامترهاي تصميم گيري به ارزيابي سياست خارجي پرداخت. از طرفي هم، نظريه پردازان نتوانسته اند به طرح جامعي براي تحليل تصميمهاي سياست خارجي دست يابند؛ به طوري كه برخي از نظريه پردازان سياست خارجي به ناتواني نسبي اغلب نظريه ها اذعان نموده اند، ولي با اتكا به سطح تحليل خرد و كلان مي توان سياست خارجي را به عنوان يك متغير وابسته به محيط داخلي و خارجي مورد ارزيابي قرار داد.
رفتار سياست خارجي واكنشي به محركهاي داخلي و خارجي است كه به صورت حلقه هاي يك زنجير به هم ارتباط دارند. وجود متغيرهاي گوناگون و تأثيرگذار بر روند تصميم گيري، باعث گرديده كه امكان تعميم رفتار سياست خارجي برخي از كشورها امكان پذير نباشد؛ چرا كه هر يك از بازيگران نسبت به يك رويكرد پاسخهاي كاملاً متفاوتي دارند و در اصل بستگي به تركيب مختلف عوامل داخلي و خارجي دارد، ولي بهره گيري و الگوبرداري متغيرهاي مختلف مي تواند در زمينه مطالعه سياست خارجي مفيد واقع گردد. از طرفي هم شناخت عوامل تأثيرگذار بر سياست خارجي كار آساني نبوده است. در سالهاي اخير بررسي عوامل متعددي كه بر رفتار سياست خارجي نقش دارند، در حوزه علوم سياسي و روابط بين الملل متداول گشته است، حال با رد ادعاي تك علتي در بررسي رفتارهاي خارجي اين امر مسجل گرديده كه تئوريهاي تعيين كننده ريشه هاي فلسفي داشته و بيشتر تحقيقات سياست خارجي هم داراي تئوريهاي فراواني بوده است. بنابر اين، تلاش فرد در زمينه پيش تئوري ضروري است. به كارگيري پيش تئوري سياست خارجي ضرورتاً به تعيين يا حتي غير قابل نفوذ بودن منجر نمي شود، بلكه انحصاراً پايه هايي را براي تطبيق در آزمايش رفتار خارجي كشورهاي مختلف در شرايط گوناگون فراهم مي آورد. به همين دليل شايد بهترين راه براي نشان دادن دقيق اشتغال پيش تئوري سياست خارجي، فهرست بندي محتويات اصل پيش تئوري به پيش تئوري خاص خود باشد. بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران نيز از اين قاعده مستثنا نيست، از اين رو در تحليل تصميمهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، از مدل پيش تئوري جيمز روزنا به علت توجه همزمان به دو سطح خرد و كلان بهره گرفته شده است تا هم ساختارهاي داخلي دخيل در تصميم گيري مشخص گردد و هم اينكه تأثير متغير نظام بين الملل نيز بر روند تصميم گيريها مشخص شود. فرض مقاله بر آن است كه تصميمهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از طرح پيش تئوري جيمز روزنا پيروي مي كند و هيچ تصميمي بدون پيروي از قواعد آن قابل اتخاذ نيست.
چارچوب پيش تئوري جيمز روزنا
براي شناخت چارچوب پيش تئوري جيمز روزنا توجه به جدول 1* مي تواند راهنماي جامعي در درك آنچه او ارايه كرده است، باشد. ارايه متغيرهاي مستقل، وابسته و واسطه اي، نشان از رفتار سياسي هر دولت براساس مجموعه اي از عوامل گوناگون است كه با اولويتهاي مختلف در كنار هم جمع گرديده و در نهايت به تصميم گيري منجر مي گردد. در چارچوب نظريه روزنا، متغيرهاي مستقل عبارتند از نوع قدرت، اقتصاد، فرهنگ و جامعه، حال آنكه وي متغيرهاي وابسته را فرد، نقش، جامعه، حكومت و نظام بين الملل مي داند و متغير واسطه اي را نيز نوع حكومت كشور قلمداد مي كند.
متغير فرد: متغير فرد عبارت است از ويژگيهاي انحصاري تصميم گيرندگان كه شامل تمام جوانب تصميم گيرنده است. روزنا معتقد است كه خصايص فرد بيشتر در كشورهاي توسعه نيافته، تازه استقلال يافته و كوچك مطرح است كه فاقد نقشهاي سازمان يافته و نمادهائي بوروكراتيك بوده و در اصل جوامعي كه رهبران كمتر تحت نفوذ و تأثير افكار عمومي و گروههاي ذي نفوذ قرار دارند؛ حكومت«عيدي امين» بر اوگاندا طي دهه 1970 نمونه بارزي از سلطه يك شخص و خصايص فردي او بر كشوري تازه استقلال يافته، كوچك و عقب افتاده از لحاظ سياسي و اقتصادي است. البته با توجه به اين متغير، روزنا بر اين عقيده است كه تصميمهاي متخذه از ناحيه يك شخص با تصميمهاي شخص ديگر در همان موقعيت به خاطر تواناييها و روحيات متفاوتشان، متفاوت مي باشد.
متغير نقش: اين متغير بدين معناست كه مسئولان دولتي بدون توجه به خصوصيت فردي و انحصاري كه در متغير فرد به آنها اشاره شد، با تكيه بر سمت و جايگاهي كه در حكومت دارند نسبت به موضوعي از خود واكنش نشان مي دهند. جايگاه فرد در ساختار حكومتي و وظايف، مسئوليتها و وفاداريهايي كه بر اساس اين جايگاه از او انتظار مي رود، بر تصورات فرد از جهان و تصميم گيريهاي او در عرصه سياست خارجي تأثير مي گذارد. به طور كلي مي توان نقش را اين گونه تعبير كرد؛ تصوري كه يك دولت، حكومت و يا يك فرد مي پندارد كه بايد براساس آن عمل كند،‌ نقش به ويژگيهاي رفتاري تعريف مي شود كه ناشي از مسئوليتهاي سياست گذاري يك بازيگر است و هر فردي كه چنين جايگاهي را پركند، از او نيز رفتار مشابهي انتظار مي رود. ما مي توانيم نقش را تعامل بين فرد و نظام سياسي بدانيم و انتظاراتي كه نظام مزبور از فرد دارد. هرچند نقش ممكن است حيطه عمل فرد را محدود كند ولي چنين نقشي براساس صفات شخصيتي فرد برداشت و ايفا مي شود.
متغير دولتي يا بوروكراتيك: متغير دولتي، بدين معنا كه به جوانب ساختاري دولتي اطلاق مي شود. ساختار پيچيده يك دولت، روابط سازمانهاي درون دولتي و در نهايت، كارشناسان و متخصصان درون يك تشكيلات، تدوين كننده و ارايه دهنده پيشنهادها و خطوط كلي تصميم گيري در سياست خارجي مي باشند و هيچ تصميم گيرنده اي قادر نيست فارغ از اين ملاحظات تصميم گيري نمايد، به ويژه در نظامهاي گسترده بوروكراتيك دولتهاي غربي، اين عامل و متغير بيشتر بروز مي كند. منظور از اين متغير، نوع سيستم تصميم گيري موجود در يك كشور و تأثير اين روش و سازوكار بر سازمانهاي دارنده استانداردهاي هدايت شده و برنامه ريزي شده است كه منجر به تصميمم گيري يا سياست گذاري مي شود. حال با تقسيم بندي كشورها به سيستم باز و بسته و يا تركيبي از هر دو، مي توان الگوهاي متفاوتي را جهت روند تصميم گيري و اتخاذ نوع آن مطرح كرد. معمولاً در سيستمهاي باز، محيط بازي اعم از عوامل محيط خارجي و داخلي تأثيرات قابل ملاحظه اي بر روند تصميم گيري دارند، در حالي كه در سيستمهاي بسته اين امر چندان مقدور نيست. در سيستمهاي باز معمولاً تصميم گيري بسيار كند صورت مي گيرد؛ زيرا نظام بوروكراسي فوق العاده به تخصصي شدن تمايل دارد، از اين رو تصميمها كند ولي نتايج دقيقي به دنبال دارد؛ گذشته از آنكه روند تصميم گيري و نتيجه آن به عنوان موضوع بحث تا حدي دموكراتيك تلقي مي شود. حال آنكه در سيستمهاي بسته چون منصب از مقام جدا نيست و سلسله مراتب وجود ندارد و اساس ارتقاي مقام، نه شايستگي بلكه ميزان ارتباط و وابستگي به كانون قدرت و ايدئولوژي است، به همين خاطر در اين شرايط روند تصميم گيري از سرعت بيشتر برخوردار بوده ولي دقت عمل در اين نوع در حداقل قرار دارد.
متغير اجتماعي: متغير اجتماعي در اصل تمامي جوانب غيردولتي يك جامعه را شامل مي شود كه در روند اتخاذ تصميمهاي سياست خارجي دخيل است كه ارزشهاي، ايدئولوژيهاي حاكم بر يك جامعه ملي، گروههاي ذي نفوذ و فشار و ديگر موارد را شامل مي گردد. البته اين عوامل در جوامع سنتي و مدرن داراي تضادهايي هستند، به طوري كه در جوامع مدرن احزاب و تشكلهاي تعريف شده اي وجود دارد كه هم بر سياست داخلي و هم سياست خارجي تأثيرگذار هستند و همچنين داراي اهداف و برنامه هايي نيز در اين خصوص مي باشند، به طوري كه مي توانند از طريق پارلمان، افكار عمومي و ... بر فرآيند تصميم گيري اثر بگذارند. به همين خاطر در كشورهاي دموكراتيك، سياست خارجي كشور تحت تأثير نظام حزبي و شرايط و وضعيت احزاب قرار دارد، به طوري كه در كشورهاي دو حزبي سياست خارجي از ثبات لازم برخوردار است؛ چون در اين گونه جوامع سياست خارجي جزو منافع ملي كشور محسوب مي شود و حزب مخالف نيز اجازه دخالت در روند سياست خارجي را به خود مي دهد؛ حال آنكه در روشهاي چند حزبي سياست خارجي فداي خواسته هاي حزبي مي شود. به هر حال احزاب جزو بازيگراني هستند كه به سياست خارجي توجه دارند، ولي درجه اهميت آن به شرايط جامعه و مقتضيات خاص آن بستگي دارد. افكار عمومي نيز به عنوان يك عنصر و عامل مستقل در پي تأثير گذاري بر سياست خارجي است. افكار عمومي از دو بخش پايدار و ناپايدار تشكيل شده، بخش پايدار كه به فرهنگ و تاريخ، و بخش ناپايدار به روان شناسي فردي و جمعي مربوط مي شود؛ براي مثال، حساسيتهاي مذهبي مردم ايران ناظر به بخش پايدار افكار عمومي است.
متغير سيستماتيك يا نظام بين الملل: دولت در روند تصميم گيري از محيط اطراف خود نيز متأثر مي گردد و واكنش به اين نظام در محاسبه تصميم گيرندگان منظور مي شود كه اين نظام در اصل همان نظام منطقه اي و جهاني است كه شامل قطب بنديهاي مختلف مي گردد و همچنين نظامهاي بازدارندگي و موازنه قوا و يا توازن وحشت. روزنا در تشريح متغيرهاي مستقل، دولتها را از نظر نوع قدرت به دو دسته قدرتهاي بزرگ و كوچك تقسيم مي كند و معتقد است كه قدرتهاي بزرگ و قدرتهاي كوچك از لحاظ اقتصادي نيز يا داراي اقتصادي پيشرفته اند و يا عقب افتاده. در كنار آن، وي نوع جامعه دولتها را به دو دسته باز و بسته تقسيم مي كند و معتقد است كه فرهنگ نيز يا نفوذپذير است و يا نفوذناپذير. روزنا در خصوص متغير واسطه اي كه نوعي سياست خارجي است، اين گونه بيان مي كند كه سياست خارجي يا ارزشهاي پيشيني هستند و يا ارزشهاي پسيني و يا تركيبي از هر دو مورد. در ارزشهاي پيشيني، روند تصميم گيري به علت غير قابل معامله بودن منافع ملي به دشواري اتخاذ مي گردد و پيچيدگي آن بسيار زياد بوده است، حال اينكه ارزشهاي پسيني منافعي هستند كه قابل معامله بوده و در اين صورت روند تصميم گيري دشواريهاي ارزشهاي پيشيني را ندارد، اما هر از گاهي نيز برخي از تصميمها تركيبي از ارزشهاي پيشيني و پسيني است كه در اين حالت فشار بر تصميم گيري به حدي است كه ترتيب اهميت عوامل تأثير گذار به وضعي جبري در آمده و بازيگر ديگر خود را قادر به تصميم گيري مناسب نمي بيند.
 
ساختارهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و نوع سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران
 
1.قدرت يا ساختارهاي سياسي
اهميت موقعيت ژئوپليتيكي ايران در منطقه بر هيچ كس پوشيده نيست. واقع شدن در چهار راه ارتباطي بين شرق مديترانه، آسياي مركزي و قفقاز، جنوب شرق آسيا و خاور دور از برتري ايران در اين زمينه حكايت دارد و «در مقام مقايسه با ايران، بسياري از همسايگان در حقارت ژئوپليتيكي به سر مي برند.»
اشراف بر خليج فارس و به ويژه تنگه هرمز و تسلط بر 15 جزيره در حاشيه آن و شاهراه ارتباطي بين كشورهاي محصور در خشكي منطقه آسياي مركزي و قفقاز، ايران را به يكي از نقاط مهم راهبردي مبدل ساخته است. تنوع آب و هوايي، جغرافيايي و جمعيت بالغ بر 70 ميليون، نشان از برتري ايران نسبت به كشورهاي منطقه است. برخورداري از حمايت مردمي، حاكميت قانون و امنيت و ثبات داخلي نيز بر اين امر صحه گذاشته است. از سويي نيز برتري نظامي، ايران را در زمره كشورهاي برتر منطقه قرار داده است.
 
2. اقتصاد
توجه به شاخصه هاي اقتصادي همچون توليد ناخالص ملي، درآمد سرانه، كميت و كيفيت توليدات صنعتي و كشاورزي و دسترسي به منابع، در تشخيص نوع اقتصاد هر كشوري حائز اهميت است. كاهش 49 درصدي درآمد سرانه بين سالهاي 1357 تا 1379 و مشكلات درون ساختاري زمينه را براي كاهش درآمدهاي اقتصادي به وجود آورد و جنگ 8 ساله نيز بر اين روند تأثير مضاعف گذاشت.
در سال 1383 با توجه به افزايش قيمت نفت، درآمد سرانه به 2300 دلار افزايش يافت، اين در حالي است كه طبق آمار مركز اطلاعات سازمان ملل در تهران، كشورهاي داراي درآمد سرانه 3000 دلار در سال در رديف كشورهاي در حال توسعه قرار دارند. با اين احتساب، ايران براي گذار از اين مرحله نيازمند سرمايه گذاريهاي كلان براي بهبود كمي و كيفي وضعيت اقتصادي كشور است. از طرفي، صادرات كالاهاي صنعتي و كالاها با فناوري بالا در يك كشور سطح صنعتي بودن را نشان مي دهد. اين در حالي است كه نسبت كالاهاي صنعتي و كالاها با فناوري بالا در يك كشور سطح صنعتي بودن را نشان مي دهد. اين در حالي است كه نسبت كالاهاي صنعتي و كالاها با فناوري بالا در سال 1380، به ترتيب 10 و 2 درصد بود و در سال 1382، معادل 8 و 2 درصد اعلام گرديده كه اين امر نشان از اين واقعيت دارد كه در اكثر كشورهاي در حال توسعه به دليل عدم برخورداري از فناوري و توليد برتر براي تبديل مواد اوليه به كالاهاي صنعتي با فناوري بالا، به صادرات مواد اوليه روي مي آورند. به طور كلي بايد گفت: طي 30 سال اخير، جمعيت كشور دو برابر شده، در آمد سرانه بيشتر از 40 درصد كاهش يافته، سهم كشور در كل بازرگاني جهان به كمتر از نيم درصد رسيده، و ريسك سرمايه گذاري به طور نظام مند افزايش يافته است.
 
3. جامعه
نوع جامعه در نظريه روزنا بدين معناست كه آيا در سازمانهاي اصلي نظام تغييراتي صورت مي گيرد يا اينكه نظام حاكم بر جامعه به صورت ديكتاتوري و حاكميت يك فرد است؟ در نظام جمهوري اسلامي ايران، اگر چه فلسفه حكومت با ديگر كشورهايي كه نظام جمهوري دارند تا حدودي مشترك است، ولي داراي ويژگيها و ظرافتهاي خاصي مي باشد، به طوري كه قدرت در نظام جمهوري بر اساس اصل 57 قانون اساسي از طريق تفكيك قوا در سه بخش مجريه، مقننه و قضائيه كه زير نظر ولايت مطلقه فقيه انجام وظيفه مي نمايند، شكل گرفته است.
 
 
4. فرهنگ
كشورها را از لحاظ فرهنگي مي توان به دو دسته رسوخ پذير و رسوخ ناپذر تقسيم كرد. اين امر بدين معناست كه كشور نسبت به وروديهاي نظام بين الملل عكس العمل نشان مي دهد و اينكه در اصل در پي انطباق با آن است يا خير، ايران نيز به علت واقع شدن در يك محيط مهم راهبردي و ژئوپليتيكي جزو كشورهاي نفوذپذير قرار گرفته است، به طوري كه به علت وروديهاي فراوان در پي آن است كه تأثير گذاري خود را بر نظام بين الملل نشان دهد؛ كه اين امر اگر با شرايط ايده ال همراه گردد، منزلت كشور در عرصه نظام بين الملل افزايش خواهد يافت. به گفته سيد حسين سيف زاده، ايران به خاطر قدرت محدود و ميزان آسيب پذيري بالا، همواره يكي از دو راهبرد را به كار برده است: 1. تأثير پذيري فزاينده؛ 2. تأثيرگذاري انفعالي، كه در قالب دو راهبرد موازنه مثبت منفعلانه و موازنه منفي نمود يافته است.
 
5. سياست خارجي
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران عرصه تعامل واقع گرايي و آرمان گرايي و در اصل شاهد تناوب و نوسان بين اين دو رويكرد بوده است. دليل اين امر نيز بر اثر اهميت والاي محيط داخلي در مقايسه با متغيرهاي خارجي و بسته به عقايد، ويژگيها و شيوه اداره دستگاه ديپلماسي و رويكرد دولتمردان نسبت به تحولات نظام بين الملل بوده است.
 
ساختارهاي رسمي و غيررسمي مؤثر در تدوين سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران
ساختارهاي رسمي به سازمانها و نهادهايي اطلاق مي گردد كه در قانون اساسي به نقش و نحوه دخالت آنها در سياست خارجي اشاره شده است. نهادهاي غير رسمي دخيل در روند تصميم گيري نهادها و سازمانهايي هستند كه در قانون اساسي و قوانين جاريه كشور به نقش آنها اشاره اي نگرديده است؛ از قبيل افكار عمومي، احزاب سياسي، مطبوعات و آنچه را كه در اصطلاح سياسي به گروههاي ذي نفوذ و فشار معروف هستند. در نظام جمهوري اسلامي ايران گروههاي سياسي، اجتماعي، مذهبي و اقتصادي در اعمال سياست متخذه بر نهادهاي رسمي كشور تأثير مي گذارد؛ از جمله مي توان به احزاب سياسي، ائمه جمعه، مطبوعات و سازمانهاي ديگر اشاره كرد. هر چند دخالت اين سازمانها بيشتر برروند سياست داخلي بوده، ولي هر از گاهي به علت اهميت موضوع سياست خارجي كه بيشتر جنبه پرستيژي داشته، نفوذ اين سازمانها و نهادها در روند تصميم گيري نمود بيشتري يافته است.
 
تحليل سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر اساس مدل پيش تئوري جيمز روزنا
«ماهيت بازپسين تصميم از ديدگاه شاهد و گاهي خود تصميم گيرنده هم پوشيده مي ماند... هميشه رگه هاي كور و درهم ژوليده اي در روند تصميم گيري وجود دارد؛ و اين بسيار رمز آميز است، حتي براي كساني كه ممكن است درگيرترين افراد در قضيه باشند.»
جان كندي
 
1.جنگ ايران و عراق (پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت)
شروع جنگ ايران و عراق مصادف با شكل گيري نظام جمهوري اسلامي ايران بود. به طوري كه كشور از يك سو گرفتار بحران گروگان گيري بود و از سويي برخي اختلافهاي قومي در بعضي مناطق شكل گرفته بود. آغاز جنگ تا حدودي باعث ايجاد اتحاد و هم دلي در داخل كشور گرديد و برخي اختلافها نيز فروكش نمود، ولي عدم قبول پيشنهادهاي ايران باعث تداوم نبردها شد و تعيين شرايط پايان جنگ از سوي امام(ره) نيز بر اين امر صحه گذاشت.
اختلاف نظراتي كه بين آرمان گرايان و واقع گرايان در داخل كشور ايجاد شده بود، باعث حذف رييس جمهور از مقام خود شد و همچنين اقدامات سازمان منافقين در ترور شخصيتهاي برجسته كشور نيز فشار ديگري بود كه بر كشور وارد مي شد. به هر حال با تغيير و تحولي كه در صحنه جنگ صورت گرفت، با ورود ايران به خاك عراق و تصرف مناطقي از خاك آن به ويژه تصرف فاو و احتمال سقوط بصره، مهمترين مركز حياتي عراق در جنوب اين كشور، باعث ايجاد اجماع جهاني عليه ايران جهت خاتمه دادن به جنگ شد. شروع جنگ نفتكشها، افشاي قضيه مك فارلن و ... باعث چرخش سياست ايالات متحده آمريكا نسبت به ايران گرديد. حضور دو ابر قدرت در صحنه نبرد به طوري كه هر دو بر خاتمه جنگ بدون برنده تأكيد داشتند، باعث گسترش اجماع جهاني عليه ايران گرديد. واگذاري اطلاعات ويژه به ارتش عراق، استقرار نيروهاي نظامي در مناطق مرزي و اعمال فشار بر كشورهاي منطقه و فرامنطقه اي مبني بر عدم كمك رساني به ايران، بيشترين تأثيرپذيري را در پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت بر ايران وارد نمود.
وجود ديدگاهها و تفكرات امام (ره) در خصوص جنگ و اين شعار كه «راه قدس از كربلا مي گذرد» و «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم» و اعلام شرايط پذيرش صلح منوط به تحقق خواسته هاي ايران، از جمله عوامل تأثيرگذار فرد بر سياست خارجي بود. از طرفي بايد به اين نكته اشاره كرد كه پذيرش صلح از سوي ايران نيز همانند آزادي گروگانها به يكي از مسايل پرستيژي سياست خارجي ايران تبديل شده بود، اين امر باعث پيچيده شدن حل و فصل موضوع جنگ شده بود؛ به طوري كه ايران براي اتمام جنگ شرايط سه گانه اي را خواستار بود، در حالي كه نظام بين الملل و به ويژه شوراي امنيت به اين شرايط توجه نداشت. از سوي ديگر، اختلاف نظر در سازمانها و نهادهاي دولتي در خصوص اينكه اول آتش بس و بعد احراز شرايط خواسته شده يا هر دو در يك زمان، و عدم فعاليت گسترده وزارت امور خارجه كشور در كنار عوامل ديگري چون وضعيت اقتصادي كشور و گسترش جنگ شهرها باعث پيچيده شدن و در اصل اتلاف وقت در نهادهاي تصميم گيري شده بود. بحران اقتصادي كشور كه باعث كاهش بودجه به 50 درصد و افزايش تورم به 9/28 درصد شده بود و شروع جنگ شهرها و حضور نيروهاي فرا منطقه اي در حاشيه مرزهاي ايران و اختلافات گروههاي سياسي، همگي از عوامل تأثير گذار بر پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل بودند.
با توجه به مطالب ذكر شده، چنین می نماید كه ایران در پذیرش قطعنامه 598 بیشترین تأثیرپذیری را از متغیر نظام  بین الملل داشته، بدین معنا كه حضور قدرتهای بزرگ فرامنطقه ای و منطقه ای در كنار عراق و كمكهای قابل توجه به این كشور و همچنین زمزمه های تحریم تسلیحاتی ایران، اولین و بیشترین تاثیرگذاری را بر پذیرش صلح و آتش بس بر ایران داشته است. متغیر فرد در مرحله دوم بیشترین تأثیرگذاری را داشته، به طوری كه دیدگاهها و تفكرات امام(ره) در زمینه نحوه جنگ و یا پذیرش قطعنامه 598 نقش حائز اهمیتی داشته است. همچنین اختلاف نظر بین واقع گرایان و آرمان گرایان و اختلاف دیدگاههای آنان كه به عنوان رهبران نظام بر مسند كار بودند، باعث ایجاد تنشهایی در سطح كاركردی آنان بود. متغیر جامعه بعد از متغیر فرد قرار دارد. همان طوركه گفته شد، عوامل اقتصادی و تنشهای داخلی ازجمله عواملی بودند كه به مراتب بر روند تصمیم گیری تأثیر می گذاشتند، هرچند برخی بر این باورند كه سقوط هواپیمای مسافربری ایران و جنگ شهرها و اقتصاد بحران زده كشور عامل پذیرش قطعنامه گردید، ولی در صورت عدم دخالت قدرتهای بزرگ شاید ادامه جنگ با این شرایط همچنان پایدار بود. به طور كلی می توان تأثیر متغیرها را به ترتیب متغیر نظام بین الملل، متغیر فرد، جامعه، نقش و بوروكراسی در روند پذیرش قطعنامه 598 ذكر كرد.
 
2 . بحران كویت و حمله به عراق
طی این دوره كه بعد از جنگ ایران و عراق شكل گرفت، عراق با هجوم به كویت این كشور را به اشغال خود در آورد. این امر زمانی رخ داد كه نظام بین الملل در حال تغییر و تحول بنیادی بود؛ جنگ سرد پایان یافته و اتحاد جماهیر شوروی در آستانه فروپاشی بود. در چنین شرایطی، ایران نیز با توجه به رحلت امام(ره)، تغییرات قانون اساسی و انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس جمهور، پا به عرصه جدید نظام بین الملل نهاده بود. حمله عراق به كویت و ادامه اشغال آن با توجه به تأكید مداوم سازمان ملل برای خروج نیروهای عراقی از كویت و ایجاد یك اجماع بین المللی و از همه مهم تر همكاری آمریكا و شوروی در شورای امنیت، باعث شكل گیری رویكردی جدید در سازمان ملل گردید، به طوری كه این سازمان تبدیل به یك مركز مهم تصمیم گیری سریع، مؤثر و هماهنگ كننده در نظام بین الملل شد. همكاری بین شوروی و آمریكا در بحران خلیج فارس و همچنین در دوره های بعد آن، این دیدگاه را در بین دولتمردان آمریكا ایجاد نمود كه اتحاد شوروی دیگر تهدیدی برای خاورمیانه محسوب نمی شود. در راستای همین همكاریها بود كه جرج بوش اظهار داشت:«اكنون هدف ایالات متحده خیلی بزرگ تر از صرف جلوگیری از توسعه طلبی شوروی است. ما درصدد مستقیم اتحاد شوروی را به جامعه بین الملل وارد كنیم.»
تلاش برای پایان اشغال كویت، وضعیت ویژه ای را برای ایران به وجود آورده بود. اتخاذ سیاست بی طرفی در این جنگ از سوی ایران بهترین نقش برای كشور بود؛ چرا كه:
1 . برای مدت طولانی بعد از جنگ، عراق در شرایطی نخواهد بود كه ایران را تهدید كند و سایر كشورهای منطقه مانند عربستان، كویت و امارات با معضلات بعد از جنگ روبه رو خواهند شد؛
2 . موقعیت راهبردی و جغرافیایی خاص ایران و این واقعیت كه مرزهای ایران نیمی از آبهای خلیج فارس و دریای عمان را می پوشاند، ایران را قادر به ایفای نقش برتر در منطقه می كند. بنابراین وارد شدن در این قمار خطرناك، موقعیت ایران را به مخاطره می اندازد؛
3 . به رغم تظاهرات علیه جنگ و صدور بیانیه هایی علیه آمریكا به عنوان دشمن اسلام، آیت الله خامنه ای میان حمایت از مردم عراق و دولت عراق تمایز قائل شد؛
4 . تلاش ایران برای برتری دولت اسلامی در عراق نیز تاحدود زیادی در بی طرفی ایران تأثیر داشته است.
سیاستهای دولت جدید ایران در ایجاد روابط با دولتهای عربی و تلاش برای بازسازی كشور نیازمند همكاریهای بین المللی بود، ازاین رو عدم همكاری با متحدین نشانه ای از آرمان گرایی را در سیاست خارجی دولت در نظام بین الملل ایجاد می كرد و همكاری با متحدین نیز باعث بروز تنشهای داخلی به ویژه در میان برخی افراد كه خواستار حمایت از عراق بودند، می گردید. با جدی شدن حمله متحدین به عراق، در 12 دیماه 1369رهبر انقلاب طی یك سخنرانی ابراز داشتند: «... رهبر و كارگزاران یك كشور چه حقی دارند كه تمام منابع حیاتی و انسانی خود را از بین ببرند... آیا شما [منظور صدام حسین] حافظ مردم عراق هستید، شمایی كه كویت را اشغال كردید تا آن را به عراق بازگردانید و مردم مظلوم عراق را در چنگال تبهكاران قرار دادید؟... این به هیچ وجه قابل قبول نیست، هیچ شخصی نمی تواند از این اقدام دفاع كند و توجیه این اقدام فریفتن خود است.»
دسترسی عراق به كویت و مسلط شدن آن بر خلیج فارس، برای ایران خطری به مراتب جدی تر از خطر آمریكا بود. به هر حال تشكیل ائتلاف برای بیرون راندن عراق از كویت با توجه به تغییر و تحول نظام بین الملل و شكل گیری نظم نوین جهانی و نیاز ایران به همكاری با دیگر كشورها برای بازسازی كشور، فشار برای عدم حمایت از عراق را افزایش داده بود. از سویی، با توجه به اصلاحات قانون اساسی و بروز نهادهایی جدید در روند تصمیم گیری تغییراتی را ایجاد نمود، بنابراین در چنین شرایطی نقش رهبران نظام در اتخاذ تصمیمهای سیاست خارجی به مراتب بیشتر از مراحل قبل بود، به طوری كه هر یك از رهبران با توجه به جایگاه و نقش خویش در پی آن بودند كه بر روند تصمیم گیری تأثیر قابل توجهی داشته باشند. اما تغییر اساسی در اتخاذ تصمیمهای گرفته شده در این دوره كاهش تأثیر فرد بود، به طوری كه جای خود را به متغیر نقش واگذار نموده بود.
البته تبدیل شدن موضوع بحران كویت به یكی از مسایل مادی كشور نیز مزید بر علت بود؛ چرا كه برخلاف مسایل پرستیژی، تصمیم گیری در خصوص مسایل مادی بسیار راحت تر از مسایل پرستیژی است، اما وجود دیدگاههای متفاوت در بین تصمیم گیرندگان باعث پیچیده شدن مسأله شده بود. به طور كلی وجود سه نگرش مختلف این روند را بیشتر تحت تاثیر قرار می داد. این نگرشها بر پایه های ژئوپلیتیكی، راهبردی و سیاست سرزمینی ـ فرهنگی بود. اولین نگرش بر مبنای ژئوپلیتیك قرار گرفته بود. در این دیدگاه تاكید دولت بیشتر بر آن بود كه عراق همسایه ایران است و براساس آن مرزهای طولانی و وجود اقلیتهای قومی كرد و ترك، باعث شده بود دولت از شورش توأم شیعیان و كردها كه احتمال فروپاشی و تجزیه دولت عراق را در پی داشت، در هراس باشد. چنین اتفاقی به هر دلیل تأثیر بالقوه ای بر نواحی كردنشین كشور داشت، به طوری كه بعد از پایان جنگ شكل گیری بحران در شمال عراق باعث به چالش كشیده شدن ایران گردید؛ چرا كه تركیه با اعمال فشار بر بغداد خواهان به دست آوردن مناطقی از شمال عراق بود و از طرفی با ظهور زمینه های فروپاشی، تركیه مبادرت به ایجاد روابط با كشورهای منطقه قفقاز و آسیای مركزی نمود. انجام چنین رفتارهایی به گونه ای اجتناب ناپذیر به شكل گیری اصطكاك بین دو كشور همسایه یعنی ایران و تركیه منجر گردید كه به سود ایران نبود. ایران برای جلوگیری از چنین فرآیندی مناسبات نوپایش را با عراق و دولتهای عضو شورای همكاری خلیج فارس گسترش داد. به همین خاطر از دیدگاه این نگرش، همكاری با كشورهای منطقه و به ویژه كشورهای عضو شورای همكاری خلیج فارس، بهتر می توانست اهداف و منافع ایران را تأمین نماید و اتخاذ سیاست بی طرفی هم باعث جلب نظر این دولتها می شود.
دومین نگرش براساس اصول ژئواستراتژیك پایه ریزی شده بود، كه براساس این نگرش سیاست ایران در خلال بحران باید به گونه ای طراحی می گردید كه مانع رخنه و نفوذ ایالات متحده و غرب در منطقه شود و برای رسیدن به این هدف، تلاش برای به دست آوردن اتحاد با عراق و دیگر كشورها همچون سوریه بود تا از این طریق بتوان از رخنه گری و نفوذ ایالات متحده در منطقه جلوگیری نمود. این دیدگاه در حالی شكل گرفت كه احتمال ایجاد اتحاد بین كشورهای دیگر همچون سوریه بسیار اندك بود؛ چرا كه پایان هشت سال جنگ وضعیت كشور را در آن مرحله قرار نداد كه بتواند به دنبال تأثیرگذاری باشد و احتمال ضعیف و محدودی هم وجود داشت كه بتواند به صورت یك جانبه، حضور نظامی آمریكا را در منطقه محدود نماید. بنابراین، بهترین شرایط برای ایران بهبود روابط با كشورهای منطقه بود تا بتواند با همكاری از اعمال فشارها و تهدیدها جلوگیری نماید و از این طریق هم بازتابهای حضور امنیتی غرب را تاحدودی كاهش دهد و هم اینكه بتواند جایگاه و پرستیژ خود را در منطقه حفظ نماید. نگرش دیگر كه در بین نهادهای تصمیم گیرنده وجود داشت، نگرشی بود كه بر سیاست سرزمینی ـ فرهنگی تأكید داشت تا از این طریق بتواند گروههایی كه به هر نحوی تعلق فرهنگی، تمدنی و یا مذهبی به ایران دارند را در آینده و سیاست و حكومت عراق دخالت دهند، تا از این طریق بتوانند جایگاهی تأثیرگذار در ساختار سیاسی عراق به دست آورند. این دیدگاه حمایتهای معنوی و سیاسی از گروههای مخالف عراق را مدنظر داشت تا از این طریق مانع ایجاد تنش بین ایران و عراق گردد. این دیدگاه با دوران گذشته تفاوت آشكاری داشت، به طوری كه در دوره های گذشته بین گروههای مخالف حكومت عراق روشهای فرقه گرایانه و تفرقه انداز وجود داشت، در حالی در دوران جدید معتقدان به این نگرش از نظرات كثرت گرایانه گروههای عراقی حمایت می كنند. این دیدگاه تاحدودی بر دیگر نگرشها غلبه یافت؛ ایران سیاست بی طرفی خود را در طی بحران جنگ اعلام داشت و تنها از طریق نگرش سیاست سرزمینی ـ فرهنگی در پی تأثیرگذاری برآمد. به هر حال، می توان چنین استدلال كرد كه در تدوین سیاست خارجی ایران در طی بحران كویت، متغیر نظام بین الملل بیشترین تأثیر را بر سیاست خارجی ایران داشته و در كنار آن متغیر نقش در جایگاه دوم و متغیرهای فرد، حكومت و جامعه به ترتیب عوامل تأثیرگذار بعدی در فرآیند تصمیم گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بودند.
 
3 . جنگ آمریكا با افغانستان
وقوع حوادث 11 سپتامبر باعث تغییرات شگرفی در سطح نظام بین الملل گردید. محكومیت اقدام صورت گرفته و ابراز هم دردی با جان باختگان این حوادث، باعث نزدیكی دیدگاههای دولتمردان ایالات متحده و برخی كشورهای دیگر گردید. شناسایی عاملان حوادث از سوی مقامات ایالات متحده و عدم واگذاری آنان از سوی رژیم طالبان و همچنین اجماع جهانی در خصوص تنبیه متهمان، باعث شد كه شورای امنیت نیز مجوز اقدامات متقابل نظامی در برابر اقدامات گروه القاعده مستقر در افغانستان را براساس دفاع مشروع صادر نماید. از سوی دیگر، تحقق ماده 5 سازمان پیمان آتلانتیك شمالی باعث حضور نیروهای ناتو در كنار ایالات متحده شد.
در چنین شرایطی كه تمام نظام بین الملل در راستای مبارزه با تروریسم قرار گرفته بود، دولت جمهوری اسلامی ایران با اعلام سیاست بی طرفی خود را از مناقشه بیرون راند، البته سفر برخی مقامات دولتهای اروپایی باعث گردید كه ایران با سیاست اعمالی خود و با توجه به قطعنامه های صادر شده شورای امنیت، همكاریهای وسیعی با نیروهای ائتلاف شمال افغانستان انجام دهد. اقدامات دیگر همچون اجازه پرواز هواپیماهای آسیب دیده از حریم هوایی كشور و پیشنهاد امداد رسانی به سربازان مجروح و... همه نشان از همكاریهای نزدیك با نیرویهای ائتلاف علیه تروریسم بود. البته علت این همكاری را هم باید در ایجاد یك اجماع نظر بین المللی در خصوص تروریسم و همچنین واگذاری مجوز شورای امنیت به نیروهای ائتلاف علیه تروریسم دانست. به هر حال با اجماع جهانی در خصوص حمله به افغانستان، دولت جدید ایران بر آن بود كه از طریق راههای دیپلماتیك و بر اساس سیاست اعلانی خود، راه حلی برای جلوگیری از بحران در منطقه ایجاد نماید؛ به طوری كه هر یك از دولتمردان ایران اگرچه در ابتدا اقدامات 11سپتامبر را محكوم كردند، ولی با اشغال افغانستان به هیچ وجه موافق نبودند.
همچنین ایران نسبت به حوادث 11سپتامبر، موضع دوگانه ای را اتخاذ نمود؛ از یك سو این حادثه را فرصتی برای از بین رفتن طالبان می دید و از طرفی دیگر، نگران آن بود كه آمریكا از شرایط جدید به نفع خود بهره برداری كند و فشار بر ایران را افزایش دهد. این دوگانگی از اصلی ترین مواضع اتخاذ یك رویكرد صریح نسبت به حمله آمریكا به افغانستان بود. حال آنكه وجود دیدگاههای مختلف در بین تصمیم گیرندگان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران كه بر 4 نوع نگرش بنا شده بود ـ كه عبارت بودند از دیدگاه ژئوپلیتیكی، ژئواستراتژیكی، ژئواكونومیكی و فرهنگی ـ اسلامی ـ بر این جریان صحه می گذاشت؛ هرچند دولتمردان ایران در پی آن بودند كه از بروز مناقشات در منطقه و سرایت آن به داخل كشور جلوگیری نمایند. همچنین، كاهش تأثیر و نفوذ متغیر فرد نیز باعث شده بود برخی نهادهای رسمی و غیررسمی كه در دوران گذشته به علت نفوذ فرد تحت تأثیر قرار می گرفتند، بدون توجه به ویژگیها و دیدگاههای رهبران نظام اقدام به تصمیم گیری و اجرای آن كنند. در سطح جامعه نیز وجود 3میلیون افغانی در داخل كشور و وجود قرابتهای قوی با مناطق مرزی كشور و نیز حمایت از نیروهای ائتلاف شمال، از عواملی بود كه باعث شده بود ایران از اتخاد یك رویكرد ستیزجویانه در مقابل طالبان به یك رویكرد مصلحت آمیز روی آورد. به طور كلی باید گفت، در اتخاذ سیاست بی طرفی فعال در قبال حمله نیروهای ائتلاف بر افغانستان، به ترتیب متغیرهای نظام بین الملل، نقش، فرد، جامعه و حكومت بیشترین تأثیر را بر اتخاذ این تصمیم داشتند. البته باید خاطرنشان كرد كه این تصمیم نیز به صورت یكی از مسایل مادی كشور تبدیل شده بود.
 
4 . جنگ آمریكا علیه عراق
با پیروزی نیروهای ائتلاف علیه تروریسم در افغانستان، ایالات متحده آمریكا به علت وجود شواهدی مبنی بر اینكه عراق نیز در حوادث 11سپتامبر دخالت داشته، خواستار خلع سلاح این كشور از وجود سلاحهای كشتار جمعی گردید و به رغم تأكید سازمان ملل برای خلع سلاح این كشور و فشارهای بین المللی برای پذیرش اقدامات بازرسی، با مخالفت دولت عراق مواجه شد. از طرفی دیگر ایالات متحده خواستار اقدام نظامی علیه این كشور بود، ولی دولتهای غربی و به ویژه فرانسه، روسیه و آلمان با اقدام نظامی مخالف بود كه این امر باعث ایجاد شكاف بین نیروهای ناتو شد كه پیامد این واقعه، ایجاد شكاف بین دولتهای اتحادیه اروپا بود. در نتیجه اتحادیه اروپا از ایفای نقش یك بازیگر بین المللی، تثبیت یك هویت اروپایی، یافتن جایگاهی مناسب و در شأن اروپا، اتخاذ یك سیاست خارجی جمعی و كارآمد و ایجاد یك پارادایم مسلط و تأثیرگذار بازماند. به طوركلی، این بحران باعث به حاشیه افكنده شدن اروپا در معاملات بین المللی شد و در اصل ناتوانی آن را به نمایش گذاشت. تك روی بریتانیا و اسپانیا در همراهی با آمریكا، باعث از معنا و مفهوم افتادن سیاست خارجی و امنیتی مشترك اروپا شد. از طرفی هم، سازمان ملل متحد مجوز چنین اقدامی را از طریق شورای امنیت صادر نموده بود. بنابراین،اقدام آمریكا و انگلیس در حمله به عراق اقدامی یك جانبه و بدون توجه به خواسته های نظام بین الملل و در جهت تحقق منافع و خواسته خود بود.
اتخاذ سیاست بی طرفی از سوی ایران در پی جنگ عراق و آمریكا، برخلاف دو بی طرفی در جنگ دوم خلیج فارس و جنگ افغانستان، به جهت بهره برداری از فرصتهای ایجاد شده نبود. به عبارتی دیگر، قرار دادن ایران در زمره كشورهای محور شرارت از سوی ایالات متحده در اصل وادار ساختن ایران به اتخاذ سیاست انفعالی در صورت حمله آمریكا به عراق بوده است. بنابراین تصمیم گیرندگان سیاست خارجی ایران با اتخاذ سیاست بی طرفی در پی كاهش احتمالات حمله برآمدند. در واقع، با توجه به سابقه بی طرفی در زمان جنگ افغانستان و عملكرد ایالات متحده نسبت به ایران بعد از شكست طالبان، بیم آن وجود داشت كه ایران مورد حمله نظامی این كشور واقع گردد. ایران با اتخاذ سیاست بی طرفی، توانست مخالفت خود را با جنگ اعلام دارد و درعین حال حمایت خود را از قوانین بین الملل نشان دهد كه تا چه اندازه تابع قواعد و حقوق بین المللی است. همچنین توانست نقش خود را در بین كشورهای جهان سوم، در مبارزه با نظام یك جانبه گرایی تقویت نماید. براین اساس ایران سیاست بی طرفی خویش را بر سه محور پایه ریزی نمود: 1 . رفع بحران از راه مسالمت آمیز؛ 2 . تأكید بر خلع سلاحهای كشتارجمعی؛3 . تعهد نسبت به رویكرد چندجانبه گرایی در روابط بین الملل. نقش رهبران ایران در این برهه زمانی بسیار پررنگ بود، و آنان بین حمایت از رژیم صدام و مردم عراق تفاوتهایی قائل شدند و بدین ترتیب بود كه ایران در حین اجرای سیاست بی طرفی خود، جانب مردم عراق را گرفت و در پی محكوم كردن عاملان جنگ برآمد. وجود برخی از افراد برجسته در داخل خاك عراق كه مناسبات نزدیكی با رهبران ایران داشتند و برعكس، باعث شد كه متغیر فرد نمود بارزی در این دوره داشته باشد؛ به طوری كه گفته شد، باعث گردید كه بین رژیم و مردم عراق تفاوت قائل شده و بیشتر نهادها و سازمانهای دولتی و غیردولتی در پی حمایت از مردم عراق در خلال بحران برآمدند. وجود قرابتهای قوی بین ایران و عراق از یك سو و وجود اقلیتهای قومی در مناطق مرزی كشور و همچنین اقتصاد در حال رشد كشور كه نیازمند همكاری در نظام بین الملل است از سوی دیگر، باعث شد كه ایران در توجه به رویكرد جدید در عراق ملاحظات اجتماعی و اقتصادی خود را كه به مراتب بهتر از هر مسأله دیگری است، در نظر بگیرد. به همین خاطر، در طی بحران عراق ملاحظه می شود كه سیاست ایران در خصوص این مسأله حول مسایل مادی می چرخد و تصمیم گیری در این خصوص به مراتب راحت تر از مسایل پرستیژی است. در این بحران عوامل تأثیرگذار بر سیاست خارجی به ترتیب متغیر نظام بین الملل، نقش، فرد، حكومت و جامعه بود.
 
نتیجه گیری
با توجه به مطالب گفته شده در قسمتهای گذشته برآنیم كه تطبیقی بین تصمیمهای اتخاذ شده در سیاست خارجی ایران انجام دهیم تا مشخص گردد كه متغیرهای تأثیرگذار در هر یك از تصمیمهای اتخاذ شده تا چه حدی با هم برابر هستند. به عبارت دیگر كدام یك از متغیرها بیشترین تأثیر را در تمامی تصمیمهای اتخاذ شده دارد. برای درك این امرجدول شماره 2 را طراحی نموده ایم. با توجه به جدول ملاحظه می گردد كه چهار تصمیم مهم اتخاذ شده در سیاست خارجی ایران حول مسایل پرستیژی است، ولی مسایل مادی نظام بین الملل بیشترین اثر گذاری را بر روند تصمیم گیری داشته است، با توجه به نفوذ پذیری فرهنگی، ایران جزء كشورهای نفوذ پذیر منتقد به شمار می آید، ولی نظام بین الملل همواره بر روند تصمیم گیری سیاست خارجی اثر گذار بوده است كه این امر نشان از در حال توسعه بودن ایران دارد؛ زیرا كشورهای در حال توسعه به دلیل ویژگیهای خاصی كه در ساختارهای داخلی و خارجی تصمیم گیری دارند، بیشترین اثر را از محیط خارجی می پذیرند.
همچنین با توجه به جدول ملاحظه می شود كه متغیر فرد در یكی از مهم ترین روند های تصمیم گیری ایران پس از انقلاب؛ یعنی جنگ، بعداز نظام بین الملل نقش آفرین بود. البته دلیل این امر را باید نه در اینكه نظام اجتماعی كشور بسته بوده، بلكه به خاطر عدم شكل گیری یا تثبیت نهادهای رسمی در اوایل انقلاب و همچنین به خاطر عدم تأثیرگذاری بیش از حد متغیر محیطی جستجو كرد و هم اینكه شخصیت كاریزماتیك امام(ره) نیز عاملی بود برای ایفای نقش فراوان، به طوری كه تمامی سخنان ایشان باعث ایجاد جهت گیری خاص در خصوص برخی مسایل كه ایشان می گفتند می شد، ولی با رحلت امام(ره) و تغییراتی كه در قانون اساسی و برخی نهادهای رسمی كشور صورت گرفت، شاهد كاهش نقش متغیر فرد در سیاست خارجی و تغییر مكان متغیر نقش در تصمیمهای سیاست خارجی هستیم، تا جایی كه در سه تصمیم اتخاذ شده بعد از اصلاحات قانون اساسی، متغیر نقش بعد از نظام بین الملل دومین متغیر اثرگذار بر سیاست خارجی است. نكته جالب توجه دیگر در این است كه هرگاه تصمیمهای اتخاذ شده حول محور مسایل پرستیژی واقع شده است، متغیر جامعه نیز در اولویتهای بالای جدول مشاهده می گردد، به طوری كه حتی در تصمیماتی چون گروگان گیری، و بحران هسته ای نیز، كه در این مقاله مورد بررسی واقع نشده است، متغیر جامعه به لحاظ جایگاه در رده سوم متغیرها قرار می گیرد و بعد از متغیر نظام بین الملل، فرد یا نقش، متغیر جامعه بیشترین تأثیرگذاری را بر روند تصمیم گیری داشته، در حالی كه اگر تصمیمها حول محور مسایل مادی بوده، متغیر جامعه آخرین متغیر تأثیر گذار بوده است. همان طوری كه گفته شد، هر كشور با هر شرایطی كه وارد بازی سیاسی می شود، با توجه به همان شرایط بازی عمل می كند. از این رو بایستی دقت كرد داده های رفتار خارجی یك كشور، ممكن است برای یك ناظر بیان كننده انعطاف رهبران و برای ناظر دیگر به عنوان تقاضا تفسیر گردد.
 
___________________________
*این مقاله برگرفته از فصلنامه مطالعات خاورمیانه شماره 57 می باشد.
کلمات کلیدی:
تاریخ انتشار: 1389/6/15              تعداد بازدید: 1893               چاپ: print
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
وب سایت
عنوان
نظر
کد CAPTCHA
وارد نمودن کد